من تو را خواهم تو رامن در پريشاني خوشم
مثل برگي در كف باد زمستاني خوشم
غم نمي ماند برم گر شانه بر مويت كنم
يا كه ناگه بوسه ايي بر شانه و رويت كنم
ا
ميد ديگري در دل ندارم
مياريد سنگ قبري بر مزارم
كه بايد گور من پنهان بماند
كسي در جنب قبر من نماند
هر چه استبداد بیش
تمایل مردم به دین بیشتر
عمرمان صد پاره پاره در تنورغم بسوخت
در پي آن روشني همخانه اين دل نشد
در اطاقم خنجران آماده اند
گوش تا گوش نيزه ها بنشسته اند
تا به گردن آورم گردش مرا
بر سر و تن تيغ ها باريده اند
سر به بالا گر بسايي ساده ايي
چون به مشتي آهنين تن داده ايي
در تن ما پرنده ايي
پر مي زنه يه وقتايي
وول مي خوره تو سينه مون
بال مي زنه تو حوض خون
شُر شُر پر پر زدنش
تو حوض خون بال زدنش
جيغ زدناي ممتدش
قطع ميشه وقت مردنش
همه جا ويراني ، همه جا تاراجه
باغچه بي بي هامون از قديم بي كاجه
در وجود پاره پاره
دوستي معني نداره
دست پاكي لازمه تا
از صدف گوهر در آره
زندگي بي تو چه خاليه
اسم تو پيش چشم رو گلاي قاليه